«

»

Print this نوشته

راههای کمک به مراقب اصلی

در این بخش پرسشها و پاسخهای کاربران را در تالار گفتگو های مختلف در مورد مراقبت از مراقبت کننده را جمع آوری کرده ایم. مراقبت کننده در دریای مشغله امور مراقبت غرق شده و به سلامت خود توجه نمی کند. با از کار افتادن مراقب، تمام امور مراقبت مختل می شود.

راههای کمک رسانی به مراقب اصلی از حمله کمک گرفتن از دیگران، استخدام پرستار، استفاده از مهد روزانه و خانه سالمندان از اصلی ترین گزینه ها بشمار می روند.


.

 

 

Dardashna Q&A پرسش و پاسخ دردآشنا, [13.11.18 17:53]

#استرس_مراقب

 

پرسش یک مراقب

با سلام ودرود فراوان میخواستم سوال  کنم من خودم همیشه تقریبا. بک حالت استرس و نگرانی دارم که خیلی سعی دارم برطرفش کنم ولی هنوز موفق نشدم ایا این حالت شخص را دچار الزایمر میکند یا ربطی ندارد باتشکر از شما

 

 

اظهار نظر مراقبی دیگر

 

سلام و صبح همگی بخیر

منم همیشه استرس داشتم و نگرانی

همین حس کمالگرایی و نیاز به تایید و خوب بودن رو هم داشتم و ……

مدت چند سال هست که مشکل حافطه دارم و پس از یک سری بررسی یک دلیل بزرگش رو پیدا کردم و اون اینکه انفدر استرس دارم که تمزکز ندارم و در واقع موقع شنیدن یا ‌…. مغزم بیچاره فرصت نمیکنه خیلی چیزا رو ثبت کنه تا بعدا به یاد بیاره و با توجه به اینکه من ریسکهای ابتلا به آلزایمر رو هم دارم (ابتلای نزدیکاتم به این بیماری صربه سر و بیهوشی بیخوابی (زمانی که بیمارم زنده بود و ….) مسلما ترس آلزایمر به سراغم میاد

دارم رو خودم کار میکنم

اگه قراره بگیرم میگیرم

پس حداقل با این استرسها آسیب بیشتری به قلب و مغزم وارد نکنم تا مستعد انواع دیگه دمانس هم بشم ..‌..

البته تازه دارم شروع میکنم چون تازه به این ننایج رسیدم

 

ممنون از همه ی دوستان، منم مطالب وتجربه ها رو میخونم وبکار میبرم. 🙏🌺

 

 

سلام … خانم عزیز ممنون از توضیحات قشنگ تان و خانم … وجناب اقای صمدانی پس به این نتیجه رسیدم که باید روی خودم تمرین وکار کنم تا این عادت را از ببن ببرم و توکلم به خدا باشد با تشکر

[😘 Sticker]

 

 

 

منم کار میکنم …..

پبش به سوی ارامش درون …..

 

Mehdi Samadaniadmin

آفرین به هر دوی شما. موفق باشید.👍👌☘️

 

 

#ﺳﻼﻣﺖ_ﻣﺮاﻗﺐھﻤﭽﻨﯿﻦ

از ﻣﺮاﻗﺒﮫﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮد؟!

ﻣﺎدرم ﺑﺮﯾﺪه و ﺧﯿﻠﯽ زﺧﻢ زﺑﺎن ﺑﻪ ﭘﺪرم ﻣﯿﺰﻧﻪ، ﭘﺪرم از ﺷﺪت واﺑﺴﺘﮕﯽ ﭼﯿﺰی ﺑﮫﺶ ﻧﻤﯿﮕﻪ اﻣﺎ ﻣﯿﺎد ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﮔﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ…

ﻣﺎدر ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ اﺳﺘﻔﺎده از ﮐﺎرﮔﺮ و ﭘﺮﺳﺘﺎر ﻧﯿﺴﺖ ]ﺑﺨﺎطﺮ ﺑﺤﺚ ھﻢ ﻣﺎﻟﯽ و ھﻢ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن ﺷﺨﺺ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎدی[ اﻣﺎ ﻣﺪام از ﺑﯿﻤﺎری ﭘﺪرم ﺑﻪ ﺧﻮدش ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ و ﻋﺮﺑﺪه ﻣﯿﮑﺸﻪ رو ﺧﻮدش ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪم ﯾﺎ ﺧﻮب ﺷﻮ ﯾﺎ ﺑﻤﯿﺮ

ﻣﻨﻢ ﻣﻮﻧﺪم ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻨﻢ؟

[Mehdi Samadani, [23.04.18 20:45

ﻣﺮاﻗﺒﺖ از ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﺤﺚ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﮫﻤﯽ اﺳﺖ. اوﻟﯿﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺑﯿﻤﺎری ھﻤﺴﺮم از ﭘﺰﺷﮏ او ﺷﻨﯿﺪم اﯾﻦ ﺑﻮد: از ﺧﻮدت ﺧﻮب ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﮐﻦ! ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ او ﺧﯿﺮه ﺷﺪم. ﺑﺎ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﮔﻔﺖ اﮔﺮ ﺗﻮ ﺳﻼﻣﺖ ﻧﺒﺎﺷﯽ، ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ از ھﻤﺴﺮت
ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﺧﻮاھﺪ ﮐﺮد؟

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﺴﯿﺎر اھﻤﯿﺖ ﻣﯽ دھﻢ و ﭘﻨﺞ ﻣﻘﺎﻟﻪ در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﮐﺮدن از ﻣﺮاﻗﺐ در وﺑﺴﺎﯾﺖ و ﮐﺘﺎب دردآﺷﻨﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ام. ﻟﯿﻨﮏ آﻧﮫﺎ را در اﻧﺘﮫﺎ ﺑﺮاﯾﺘﺎن ﻣﯽ ﮔﺰارم.

ﻣﺎدرﺗﺎن ﺑﻨﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﯾﺪه اﻧﺪ. ﺻﺒﺮ و ﺗﺤﻤﻠﺸﺎن ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ. ﺧﻮدﺷﺎن را ﺗﻨﮫﺎ و ﺑﯽ ﮐﺲ و ﺑﯽ ﭘﻨﺎه ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺻﺤﺒﺘﮫﺎی ﻓﺎﻣﯿﻞ ھﻢ ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺷﯿﺪن ﺑﺮ زﺧﻤﺸﺎن ﺑﺎﺷﺪ. در طﻮل روز ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺧﺎﻧﻪ داری در ﺟﻨﺐ ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﻣﺸﻐﻮل ھﺴﺘﻨﺪ و ﺷﺐ ھﻢ ﻓﺮﺻﺖ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻧﺪارﻧﺪ. اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ طﻮﻓﺎن ﺑﻪ دﻧﺒﺎل دارد. ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮد؟

اول اﮔﺮ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻣﺎدر را ﺑﺮای ﯾﮑﯽ دو ھﻔﺘﻪ از ﭘﺪر ﺟﺪا ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﮐﻤﯽ ﺑﺎطﺮﯾﮫﺎﯾﺸﺎن ﺷﺎرژﺷﻮد و اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺜﻼ ﻧﺰد ﺧﻮاھﺮﺷﺎن ﯾﺎ ﯾﮑﯽ از ﻧﺰدﯾﮑﺎن و ﺷﺎﯾﺪ ﺑﮫﺘﺮ اﯾﻨﮑﻪ در ﺷﮫﺮ دﯾﮕﺮی زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ٪ ﻣﺮاﻗﺒﯿﻦ در۶٠دوم اﮔﺮ اﯾﻨﮫﻤﻪ ﻓﺸﺎر ﺑﺎﻋﺚ اﻓﺴﺮدﮔﯽ در ﻣﺎدر ﺷﺪه اﺳﺖ )ﺑﯿﺶ از آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻪ اﻓﺴﺮدﮔﯽ دﭼﺎر ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ( از ﭘﺰﺷﮏ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ. ﻣﺼﺮف دراوھﺎی ﺿﺪ اﻓﺴﺮدﮔﯽ ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺮ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺮای ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺴﯿﺎر ﮐﺎرﺳﺎز ﺑﺎﺷﺪ. ﺳﻮم راھﯽ ﺑﺮای اﺳﺘﺨﺪام ﻧﯿﺮوی ﮐﻤﮑﯽ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﺪ. از ﺑﺴﺘﮕﺎن ﯾﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ. ﻣﯽ داﻧﻢ ﺳﺎل اﺳﺖ ﮐﻪ درﮔﯿﺮم(. ﺷﻤﺎ ﺷﺨﺼﺎ اﯾﻦ ﻣﮫﻢ را١٠ﮐﺎر آﺳﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ )ﻣﻦ ﺑﯿﺶ از ﺑﺮﻋﮫﺪه ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ و ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ و اﺳﺘﺨﺪام ﻧﯿﺮوی ﮐﻤﮑﯽ را ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﯿﺮو ﯾﺎدآوری ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮ ھﺴﺘﯿﺪ. ﻣﺎدر و ﭘﺪر ھﺮ دو ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﯾﺮاد ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ و ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﮐﻨﻨﺪ وﻟﯽ ﻧﯿﺮو ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪاﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺟﺰو ﺷﺮاﯾﻂ ﮐﺎری اﺳﺖ و دﻟﮕﯿﺮ ﻧﺸﻮد. ﭼﮫﺎرم اﮔﺮ اﻣﮑﺎن دارد ﭘﺪر را در ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺰ ﻧﮕﮫﺪاری روزاﻧﻪ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪ ﻧﺎم ﻧﻮﯾﺴﯽ ﮐﻨﯿﺪ.

ﻋﻼوه ﺑﺮاﯾﻨﮑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﭘﺪر و ﻣﺎدر از ھﻢ دور ﺧﻮاھﻨﺪ ﺑﻮد و اﻋﺼﺎﺑﺸﺎن آراﻣﺶ ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻣﺎدر اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و ﺗﻐﯿﯿﺮﻣﺤﯿﻂ ﺑﺮای ﭘﺪر ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ اﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﺟﻮاﻧﻨﺪ و ﻗﻮای ﺷﻨﺎﺧﺖ اﯾﺸﺎن ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺧﻮب اﺳﺖ. ﻟﯿﻨﮏ ﻣﻘﺎﻟﻪ ھﺎ:
http://dardashna.ir/?p=1553ﭼﮕﻮﻧﻪ از دﯾﮕﺮان ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ؟
http://dardashna.ir/?p=2741ﮔﺮوھﮫﺎی ﭘﺸﺘﯿﺒﺎن
http://dardashna.ir/?p=1585راھﮫﺎی ﮐﻤﮏ رﺳﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﺎور اﺻﻠﯽ ﺑﯿﻤﺎر
http://dardashna.ir/?p=1622ﺳﻼﻣﺖ ﻣﺮاﻗﺐ http://dardashna.ir/?ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺎ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﯿﻤﺎر – ﻓﺮﺳﻮدﮔﯽ و از ﮐﺎر اﻓﺘﺎدن ﻣﺮاﻗﺐ p=1657 Dardashna Q

 

#ﺳﻼﻣﺖ_ﻣﺮاﻗﺐ

ﺑﺎ ﺳﻼﻣﯽ دوﺑﺎره
ﻣﺜﻞ ھﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎداوری ﻧﮑﺎت ﻣﮫﻢ ﺟﻨﺎب اﻗﺎی ﺻﻤﺪاﻧﯽ ﻣﺮا ﺑﺮ ان داﺷﺖ ﮐﻪ ﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻮده اﻧﺪ و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮده ام را ﺑﺎزﮔﻮ ﮐﻨﻢ
ﺻﺤﺒﺖ ھﺎی ﮐﻮﺗﺎه ھﻤﺮاه ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ھﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﺎدرم اطﻤﯿﻨﺎن ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﭘﺎھﺎﯾﺶ را ﺑﺎ روﻏﻦ ﮐﻨﺠﺪ و ﺳﯿﺎه داﻧﻪ ﻣﺴﺎژ ﻣﯿﺪھﻢ
ﯾﺒﻮﺳﺖ ھﻢ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎدرم را دﮔﺮﮔﻮن ﻣﯿﮑﻨﺪ در ﻣﻮرد ﺧﻮدم ھﻔﺘﻪ ای ﯾﮏ ﯾﺎ دو روز ﺑﻪ ﮐﻼس ورزش ﻣﯿﺮوم ﺗﺨﻠﯿﻪ ﻓﺸﺎر ﺟﺴﻤﯽ و
روﺣﯽ ﺧﻮﺑﯽ اﺳﺖ و داروی ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻔﯿﻔﯽ ﺑﺮای اﯾﺠﺎد اراﻣﺶ ذھﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮرم ﮐﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﭘﺰﺷﮏ ﺷﺎﯾﺪ اﮔﺮ ﺻﻼح ﺑﺪاﻧﯿﺪ ﻣﺎدر را ﺑﺎ ﮔﺮوه اﺷﻨﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ از ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن اﯾﻦ ﮔﺮوه ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺜﺒﺖ ﺷﺪم و اﺣﺘﯿﺎﺟﯽ ﺑﻪ دﯾﮕﺮاﻧﯽ ﮐﻪ درد را ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺧﺘﻨﺪ دﯾﮕﺮ ﭘﯿﺪا ﻧﻤﮑﻨﻢ اﻧﺴﺎن ﺑﺎﯾﺪ در ھﺮ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺣﺮف دﻟﺶ را ﺑﮕﻮﯾﺪ و ﺗﺨﻠﯿﻪ ﺷﻮد
در اﯾﻦ ﮔﺮوه ھﻤﻪ ﻣﺮھﻤﯽ ﻻزم ﺑﺮای ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ھﺴﺘﯿﻢ

[21:40 23.04.18]

ﺳﻼم آﻗﺎ …. ھﻢ ﺟﻨﺎب ﺻﻤﺪاﻧﯽ ﺑﺰرﮔﻮار و ھﻢ ﻧﻮﺷﯿﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺎزﻧﯿﻦ ﻧﮑﺎت ﺑﺴﯿﺎر ﺧﻮﺑﯽ رو ﻣﻄﺮح ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪ. ﻣﻦ ھﻢ ﻣﯿﺨﻮام ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺧﻮدم رو ﺑﮫﺘﻮن ﺑﮕﻢ. ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻪ دﻣﺎﻧﺲ ﻣﺨﺘﻠﻂ )ﻋﺮوﻗﯽ و آﻟﺰاﯾﻤﺮ( ﻣﺒﺘﻼ ھﺴﺘﻨﺪ و ﭼﻮن ﺑﻪ ﺧﺎطﺮ دور ﺑﻮدن ﻣﻦ ﭼﻨﺪﺳﺎل ﺗﻨﮫﺎ
زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدن وﻗﺘﯽ ﭘﯿﺸﺸﻮن ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺧﯿﻠﯽ روزھﺎی ﺧﻮﺑﯽ رو ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮدم ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺧﺎطﺮ ﻋﻼﻗﻪ زﯾﺎدﺷﻮن ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮدن در ﺷﺮاﯾﻄﯽ ھﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎطﺮ ﺗﻮھﻢ ھﺎ اذﯾﺖ ﻣﯿﺸﻦ ﺧﻮدﺷﻮن رو ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﻦ و ﮐﺎری ﮐﻪ ازﺷﻮن ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﻢ )ﻣﺜﻞ دﯾﺪن ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ( ﺑﺎھﺎم ھﻤﮑﺎری ﻣﯿﮑﺮدن .3-2ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن ﺣﺘﯽ ﺑﺮای ﯾﮏ ﻣﺪت در ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺨﻮام ﺑﺪوﻧﯿﺪ ﮐﻪ در ﺷﺮاﯾﻂ ﺳﺨﺖ ھﻤﻪ ﻣﺮاﻗﺒﯿﻦ ﯾﮏ ﺣﺲ ﻣﺸﺘﺮک اﺳﺘﯿﺼﺎل رو ﺗﺤﺮﺑﻪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ. ﻣﮫﻢ اﺣﺴﺎس ﺷﻤﺎﺳﺖ و اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮﻧﯿﺪ اون رو ﺑﻪ ﭘﺪر ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﻦ ﻣﺎه ھﺴﺖ.( ھﻤﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﺮدم6در ﺗﻤﺎم ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑﺎ ھﺴﺘﻢ )ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺶ از زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﮫﺸﻮن اﺣﺘﺮام ﺑﺰارم و ﺑﮫﺸﻮن اﯾﻦ ﺣﺲ رو ﺑﺪم ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺑﯿﻤﺎر ﺑﻮدﻧﺸﻮن اﯾﻦ ﻣﻦ ھﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ وﺟﻮدﺷﻮن ﻧﯿﺎز دارم. ﺳﻌﯽ ﮐﺮدم در اﻣﻮر ﭘﺰﺷﮑﯿﺸﻮن ھﯿﭻ ﮐﻮﺗﺎھﯽ ﻧﮑﻨﻢ و از اﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺑﮫﺸﻮن ﻧﺸﻮن دادم ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﺑﺮام ﻣﺎه ﭘﯿﺶ روﺑﺮو6ﺳﻼﻣﺘﯿﺸﻮن ﻣﮫﻤﻪ و ﺧﺪا رو ﺷﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ اﻻن دﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎی ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ھﻢ ﻣﻮﻓﻖ ﻣﯿﺸﯿﺪ.

 


#پرخاشگری
#سلامت_مراقب.لینک عضویت در تالار گفتگوی دردآشنا: https://t.me/joinchat/DBjIa0nxb_KgKJVuU9FY7Aلینک وبسایت دردآشنا:  www.dardashna.ir.
.
پیشاپیش از تلخ بودن نوشتارم عذر میخواهم، هر چند میدانم اعضای این گروه کمابیش هر کدام تجربه تلخی از زاویه های مختلف این بیماری دارند.

چند روز قبل درمورد عوارض احتمالی داروهای ضدپرخاشگری پرسیده بودم.

شاید لازم باشد شرایطم رو واضح تر توضیح بدهم.
هرچند پدر تحت مراقبت پزشک حاذقی هست اما متاسفانه کمتر پزشکی وقت کافی برای شنیدن شرح حال و سپس توضیح دادن درمورد داروهای تجویزی و عوارضشون دارد.

این یکطرف قضیه است که من از قبل باید حدس بزنم چه داروهایی ممکنه تجویز شود، در ذهنم عوارضش رو نسبت به شرایط زندگی مان بسنجم و بعد با دکتر مطرح کنم.

طرف دوم قضیه شرایط زندگی مادر و پدر هست.
مادرم ۷۶سال سن دارند. فشار خون و دیابت دارند و بدیهی است شخصیت خاص خودش رو داره که تقریبا محاله بعد از اینهمه سال بشود خلق و خو و شخصیتش رو تغییر داد و انتظار تغییر در سبک زندگی ش رو ندارم.

بقیه فرزندان هم هر کدام زندگی خاص خودشون رو دارند.

متاسفانه مادرم حاضر نیست حضور پرستار رو قبول کنه و ما با پدری مواجه هستیم که شرایط پرستاری اش بشدت سخت است.

در مورد پرخاشگری ، دوستان پیشنهاد راهکارهای غیردارویی از جمله پرت کردن حواس، نوازش و… ارایه دادند اما تمام این روش های پیشنهادی برای یک مراقب نسبتا سرپا و باانگیزه مناسب است، نه برای پیرزنی که علاوه بر مشکلات جسمی، دچار افسردگی شدید هم هست و خودش هم بصورت مستقل به همین انرژی های نوازشی و محبتی احتیاج مبرم دارد.

راستش قسمت تلخ ماجرا روابط پیچیده احساسی مربوط به دوران گذشته بین بیمار (پدر) و مراقبانش (همسر و فرزندانش) هست.
هرکس از بیرون این ماجرا به داخل نگاه میکند توصیه به صبر میکند.
توصیه به محبت به والدین.
پرهیز از بی احترامی و پرخاش به والدین، 
و خیلی نکات دیگری که از نظر اخلاقی پسندیده هست.

اما هر کس ظرفیت خاص خودش را دارد.
در قبال یک پرستاری و مراقبت دایم که پر است از استرس، اضطراب و فشار روانی و جسمی که موقت هم نیست و پایانی تا انتهای بیماری ندارد و در هر مرحله شرایط سخت تر و سخت تر خواهد شد اگر پاسخ لجبازی، فحاشی و بداخلاقی از بیمار دریافت کنند، چقدر میتوانند همچنان محبت کنند، صبر کنند، نوازش کنند،…؟؟

بهرحال من الان با مادری مواجه هستم که سالمند است و بیماری های جسمی متعددی دارد، اما خداروشکر هنوز اختلال شناخت و حافظه و درک ندارد.

میتواند از افسردگی خلاص شود و از لذت دو طرفه مادربزرگ بودن برای نوه هایش استفاده کند و با درمرکز توجه و محبت قرار گرفتن، بتواند ستون معنوی برای فرزندان و نوه هایش باشد.

اما با شرایط موجود، تبدیل به فردی شده که هر روز با شرایط پدر هم خودش شکنجه میشود و افسرده تر می شود هم این حس منفی رو به زوال و مرگ رفتن تدریجی رو بین همه افراد مرتبط با خانواده پخش میکند.

بشخصه ترجیح میدهم ، پدرم فقط یک زندگی نباتی بدون مزاحمت روانی برای بقیه داشته باشد تا بقیه اعضای خانواده بتوانند از داخل این اتمسفر منفی خارج شوند.

هر پرخاشگری پدر، هر لجبازی و هر بددهنی که میکند روی تمام اعضای خانواده تاثیر منفی میگذارد و این چرخه منفی و دور باطل به خودش هم برمی گردد.

مثلا چند وقت پیش برادرم از شهرستان برای احوالپرسی تماس گرفته بود، همزمان با اوج پرخاشگری بابا و تنهایی مامان.
فقط مامان توانسته بود گوشی را بردارد و بگوید که بابا داره منو میزنه.
برادرم بسرعت قطع کرده بود و با پریشانی با برادر دیگرم که در تهران بود تماس گرفته بود که بدو برو خونه مامان.
بگذریم از ترافیک لعنتی و حمله قلبی برادرم که تا برسد چقدر تحت استرس بوده که نکند بلایی سر مادر بیاید.
برادر سوم بی خبر از همه جا وقتی خسته از سرکار برمیگردد و شرایط پریشان خانه و مادر و بقیه را میبیند با پدر گلاویز میشود.
و این فقط یک نمونه است.

هزاران توجیه پزشکی و اخلاقی وجود دارد که انهایی که از درون به ماجرا نگاه نمیکنند میتوانند قضاوت های زیادی داشته باشند اما ان که در وسط معرکه هست اوضاع رو بهتر میفهمد.

درود بر شما،

عذر خواهی لازم نیست. بسیاری از کسان بیماران مبتلا به فرسایش مغز دقیقا با مشکلی که عنوان کردید دست بگریبانند. من کاملا حرف شما را درک می کنم، برای پدر شما، مادرتان، و سایر اعضای خانواده از صممیم قلب نگرانم. طبیعی است که چرخه اتفاقاتی را که شرح دادید روز بروز از کیفیت زندگی پدر و مادرتان و در نتیجه فرزندان خواهد کاست. من در پست قبلی به خطر از پا افتادن مادرتان اشاره کرده ام. اگر خدای نخواسته این اتفاق صورت بگیرد، آنوقت از دو بیمار باید مراقبت کنید.

اگر امکان دارد، پدر را چند صباحی در خانه سالمندان مناسبی اسکان دهید تا با تحت نظر بودن ایشان دراروهایشان تنظیم شود و آرام شوند. در این فرصت مادر هم فرصت تجدید قوا پیدا خواهند کرد.

dardashnaQandA پرسش و پاسخ دردآشنا, [13.03.18 20:36]
قبل از هر چیز دیگر لازم میدانم یک اصل را هر چه روشن تر بیان کنم. بیماران ما، سیر بیماریشان، عوارضی که پیدا می شود و شدت و طول مدت آنها، نوع محیط زندگی و کیفیت آن، آسایش و آرامش آنها، بیماریهای زیربنایی آنها، و بسیاری عوامل دیگر در کارند تا اینکه پیچیدن یک نسخه واحد برای آنها غیر ممکن باشد. بنا براین، هرآنچه که ما در گروهمان درباره اش صحبت می کنم تجربه شخصی و خواندن شرح حال بیماران دیگر است و ممکن است بهیچوجه در مورد عزیز شما کارساز نباشد. شما باید با توجه به شرایط زندگی عزیزتان، این گفته ها و راهکارها را بررسی کنید و آنرا که فکر می کنید شاید… شاید در مورد شما کارساز باشد امتحان کنید.

و اما پرسشهای شما.

از دید من بیمار لجبازی نمی کند. لجبازی از نظر من رفتار مخالفت آمیز با دیگران و بر پایه قصد و عمد آگاهانه است. من باور دارم عزیزان ما با برنامه ریزی قبلی و برای آزار دادن ما با پیشنهادات ما مخالفت نمی کنند. نه گفتن برای آنها اسانتر است و قبلا در این باره نوشته ام که بیمار معمولا با جواب نه شروع می کند و مراقب باید با جواب آری شروع کند. متن پست در کانال پرسش و پاسخ وجود دارد.

حسادت مراقب در مورد توجه بیش از حد دیگران به بیمار و از جمله استخدام پرستار برای او با آنچه که شما فرمودید فرق دارد. اعتقادات دینی ربطی به گفته من ندارد. من چندین بار به این موضوع برخورد کرده ام که فرزندان می خواهند برای پدر یا مادر خود پرستار انتخاب کنند چون همسر بیمار توان این کار را ندارد ولی همسر بیمار هم که سن و سالی از او گذشته است باور دارد که خودش هم نیاز به پرستار دارد. یک مورد دیگر هم حضور پرستار زن جوان برای مادر خانواده است. پرستار موقع سرو چای بیمار یک چای هم برای پدر خانواده می آورد که این امر بوضوح بیمار را ناراحت می کرد. او از اینکه یک زن خوان برای همسرش چای بیاورد ناراحت بود. قرار گذاشتیم که پرستار مادر هیچگونه ارتباطی با پدر نداشته باشد و مشکل حل شد.

من مکررا عرض کرده ام که اولین گزینه ما در مقابل بیقراری و پرخاشگری عزیزانمان باید مداخله مراقبتی و غیر دارویی باشد. آیا بیمار تب دارد، آیا یبوست یا عفونت مجاری ادرار دارد، آیا اتاقش سرد یا گرم است، وغیره؟ اگر اقدامات مراقبتی شما به نتیجه نرسید، شدت بیقراری و پرخاشگری زیاد بود، و احتمال آسیب رسیدن به بیمار یا مراقب وجود دارد حتما لازم است به پزشک مراجعه کنید و مداخلات دارویی انجام دهید.

dardashnaQandA پرسش و پاسخ دردآشنا, [13.03.18 20:36]
راه دیگر، اگر امکانش وجود داشته باشد به مرخصی رفتن مادر نزد فرزندشان که در شهرستان دیگر زندگی می کنند می باشد. نمی دانم که این امکان پذیر است یا خیر. در غیاب مادرتان می توانید از یک پرستار با تجربه برای پدرتان استفاده کنید و داروهای ایشان را تنظیم نمایید.

من تجربه ای در این مورد در ایران ندارم ولی بارها از مراقبین در کشورهای غربی شنیده ام که در چنین حالتی بیمار را در بخش روانی یک بیمارستان تحت نظر پزشک متخصص بستری می کنند تا ظرف چند هفته داروهای او تنظیم شود و در حالت بهتر و آرمتری به منزل برگردد. می توانید در باره چنین گزینه ای با پزشک پدرتان مشورت نمایید.

برایتان روزهای آرامتری آرزو می کنم.

سلام
ببخشيد كه من اظهار نظر ميكنم،ولي با توجه به شرايطي كه توضيح ميديد من كاملا با آقاي صمداني بزرگوار موافقم،چون ما هم به جز شرايط سخت مادرم جو مناسبي در منزل نداشتيم،پدرم كه مراقب بودند خسته و ناتوان شده بودند و برادرم كه در خانه بودند از اين شرايط رنج ميبردند و همه عصبي و خسته بودند،من چون ديدم پدرم دارن از بين ميرن با مشورت با بزرگان گروه مادرم را به يك خانه سالمندان برديم(كاملا بر خلاف ميلمان) چون شرايط موجود خوب نبود،با اين كار پدرم برخلاف دلتنگي كمي آرامتر شدن و به خودشون و كارهاشون ميرسن،چون در يك خانه فقط بيمار آلزايمري مشكل نيست،هركسي در خونش چندين مشكل داره كه بايد يه راه حلي پيدا كنه،بنظرم مادر شما هم الان خودشون نياز به مراقبت محبت حمايت و تفريح دارن،اگر شرايطش رو داريد حتما حتي براي مدتي به توصيه جناب صمداني عمل كنيد.چون ما الان مادرم رو برديم و آرامش كمي به پدرم و خانه بازگشته.البته دوري از مادر بسيار سخت و ناراحت كننده است و ما گاهي به خودمان خورده ميگيريم كه چرا اينكار را كرديم ولي چاره اي نيست و بايد بين بد و بدتر،بد را انتخاب كرد.
من چون تقريبا حس و حال شمارو درك ميكنم و ميفهمم جو چقدر سنگينه اظهار نظر كردم،باز هم ببخشيد.
با آرزوي برگشت آرامش به شما🙏🏻

منم می فهمم شما چی می گید ما همه کم وبیش تجربه های مشابهی رو پشت سر گذاشتیم مامان من در سن خیلی کمی مریض شد این برای من که خودم مشکل جسمی دارم و خیلی به مامانم وابسته بودم واقعا سخت بود رفته رفته با پیشرفت بیماری مامان وضع ما بدتر و بدتر می شد پدرم و من خسته بی حوصله و منزوی شدیم در حالیکه با هزاران فشار روانی هم دست به گریبان بودیم بعد مامان وارد مرحله پرخاش کتک فحاشی شد … هر ثانیه مامانم حالتی داشت از خنده به گریه و سپس فحش و کتک می رسید شبها هم تا صبح نمی خوابید واقعا وحشتزده بودیم و ابتدا در مقابل داروهای ضد جنون مقاومت می کردیم ولی من متوجه شدم اینطوری مامان عزیزم حتی داره بیشتر از ما زجر می کشه بنابراین دکتر ها وداروهای مختلفی را عوض کردم تا به داروی مناسب و اون مقدار طلایی برسم خوشبختانه همونطور که خانم علوی گفتن این دوره هم می گذره حالا مامان فقط یک چهارم قرص می خوره هنوزم ناگهان از رقص و آواز وارد فاز فحش دادن و جیغ کشیدن و .. میشه ولی همه این حالتها به چند دقیقه هم نمی کشه….. این بیماری واقعا فشار زیادی هم به مراقبین وارد می کنه چون هر چقدر بیمار بیشتر در اولویت قرار می گیره ما از اولویتهای خودمون می زنیم اینکه آدم همش در درون خودش درگیره و به عقیده من این در کنار تماشای زوال جسمی و روحی بیمار بیشتر از خستگی جسمانی مراقب رو از پا در می یاره بنابراین همونطور که از قرصهای آرامبخش و پرستار هم استفاده کردم تا منو پدرم از پا نیفتیم و با هم دعوا نکنیم و … گزینه خانه سالمندان رو هم به عنوان آخرین راه حل پیش خودم نگه داشتم باور کنید عاشق مامانم هستم و از وقتی ۲۱ ساله ام بوده مامانم مریض شده الان ۱۳ سال گذشته و من و پدرم ازش نگه داری کردیم همیشه به خودم می گم مامان دلش یه دختر شاد و خوشحال می خواست که برای آرزوهاش برای زندگی پر از میل و جاه طلبیه اگر جایی هم جای مامانم خودمو انتخاب می کنم مامان حتما ته قلبش راضیه

dardashnaQandA پرسش و پاسخ دردآشنا, [13.03.18 20:36]
سلام منم مشکل شمارودارم خودم تنهادخترهستم دوتابرادردارم که کارهای سشستشو واستحمام مادررونمیتونن انجام بدن الان ۴ساله که مادر هیچ حرکتی ندارن موندم چکارکنم خودمم ۵۵سالمه رسیدگی به خانواده خودم هست ومشکل مادر یکساله که کمردردم وجدیدا هردوتادستم هم شدیدا درد میکنه به حدی ازخواب میپرم وتوخونه جرات حرف زدن ندارم اگر بگم میگن مادرت سنگینه منم میگم ۴سال روسرکردم نگذارم مادربه خانه سالمندان برسه ولی خودم دارم همه جوره اذیت میشم نمیدونم چکارکنم چقدرسخته که نه خواهری دارم که ازش کمک بگیرم نه میشه از غریبه ها توقع داشت اول از اقای صمدانی تشکر میکنم به خاطر گروه خوبی که تشکیل دادن هم اینکه بدونیم خودمون تنهانیستیم مثل مازیاده باور کنین همین چندسطری نوشتم انگار سبک شدم فقط خدا باید کمکمون کنه تا این مراحل روطی کنیم ومن فکر میکنم ازمون الهی است خداکنه سربلندبیرون بیاییم همه خداقوت💝💝💝💝

از اینکه تجربیات خودتان را به اشتراک می گذارید بسیار سپاسگزارم.

من به خانواده های زیادی برخورد کرده ام که با این معضل روبرو بوده اند. اگر اصطکاک فامیلی وجود دارد، تنها راهکار موثر ایجاد فاصله مابین عوامل آن است که حد اقل یکی از عوامل اصطکاک را برطرف کنیم یا با تنظیم داروهای بیمار با راهنمایی پزشک، از پرخاشگری و بیقراری بیمار بکاهیم.

سیستم مراقبتی من که تا حد بسیاری موفق بوده است از امتیازات زیر برخوردار بوده است که متاسفانه در اکثر موارد برای سایر خانواده ها امکان پذیر نیست. پیوسته از این بابت شکرگزار بوده ام و می دانم اینهمه نعمت که من دارم برای همه شما امکان پذیر نیست و به همین دلیل کار مراقبت شما از عزیزتان به مراتب از کار من مشکل تر است. برایتان تحمل بیشتر و موفقیت آرزو می کنم:

افراد ساکن در منزل ما فقط به من و همسرم محدود می شود
من از سلامت نسبی برخوردارم
من به مشکلات بیمار و عوارض آن آگاهم و می دانم بیمار لجبازی نمی کند
من نسبت به اینکه همسرم پرستار و مراقب دارد حسادت نمی کنم
رفت و آمد و بازدید فامیل از منزل ما محدود و کنترل شده است
من به هیچکس از افراد فامیل اجازه دخالت در امور مراقبت را نداده ام
من با فرزندانم در مورد نحوه مراقبت از مادرشان کاملا تفاهم داریم
من باور دارم که بیشتر عوارض بیماری نیاز به سازشگری مراقبتی و نه مداخله دارویی
من از همکاری مراقبین وظیفه شناسی برخوردارم.

آقاي صمداني عزيز
من هميشه به اين فكر مي كنم كه شما مشكل به وجود امده را با تمام سختيهايش پذيرفته ايد و از دل اين مشكل سخت و طولاني يك دستاورد ارزشمندي به وحود اورده ايد كه همين سايت درد اشنا و كتاب ميباشد. اينكه روزهاي درد اور زندگي را تبديل به يك فرصت و نتيجه ماندگار كرده ايد خيلي ارزشمند هست. 
من خودم هيچ وقت نتوانستم اين مشكل را با تمام وحودم بپذيرم و افت و خيز بسيار زيادي را تجربه كردم.تنها چيزي كه جديدا به ان پناه اورده ام خواندن گفتگو هاو درددلهاي مراقبيني در فيس بوك است كه با اين مشكل روبرو هستند.حداقل كمكي كه ميكند اين است كه احساس تنهايي در اين راه را كمتر ميكند.خواندن پيام هاي عزيزان در اين گروه نيز همين كمك را به من كرد.🙏🌹

سلام خدمت همگی عزیزان 
به نظر من هم آقای صمدانی درست می فرمایند.اگر درخانه آرامش وجود داشته باشد، کمتر بیمار عصبانی وپرخاشگر میشود.البته گاهی باتجویزپزشک داروهای ضد روان پریشی دراین امر موثر است.
مشکل که وجود دارد، عدم شناخت وآگاهی مردم از بیمار دمانس ونحوه صحیح برخورد بابیمار است. این 
کار مراقب راسخت تر می کند.شاید باور نکنید بعضی اسم این بیماری هم به گوششون هم نخورده. 
مشکل بعدی عدم همکاری اعضای خانواده درانجام امور منزل ومراقبت از بیمار است .همه کارها بردوش یک نفر است .انتظار همه از مراقب اصلی این است که هیچ وقت خسته نشود،هیچ وقت عصبانی نشود،هیچ وقت غر نزند.
درحالی که اگر هرکدام بخشی از کار را برعهده بگیرند .به مراقب اصلی فشار نمی آید. البته من سعی کردم درخانه خودمان این راتفهیم کنم. اما متاسفانه موفقیتم کم بوده. 
باز خدارا شکر🙏🙏🙏

ارزو خانم ممنونم از پرسشهای مو شکافانه شما.

از پستهای شما و خانم علوی سپاسگزارم. با بیان بعضی رفتارها ی عزیزانتان و توجیه دلایل آنها این بحث را بازتر و روشن تر کردید.


 

#مراقب_اصلی
جناب مهندس صمدانی
به عنوان یک همنوع و یک انسان دستان شما را میبوسم
با تمام مشغله و درگیری های شخصی، عجیب است پیام ها را بی پاسخ نمیگذارید🌺
[In reply to M Azadbakht]
جناب دکتر آذربخت،
از پست دلگرم کننده و سرشار از محبت شما سپاسگزارم. شما بعنوان یک پزشک متخصص سالمندی بسیار خوب می دانید که مراقبین این عزیزان با انواع مشکلات مالی، روحی، و جسمی روبرویند. و مهمتر اینکه در رویا رویی با مسائل و مشکلات روزانه، تا چه اندازه خود را بی کس و بی پناه می بینند.
من که از همسرم مراقبت می کنم این را یک وظیفه می دانم. ما تعهد کرده ایم به هم وفادار باشیم و در بیماری و سلامتی، در رفاه و تنگدستی، و خلاصه پیوسته پشتیبان یکدیگر باشیم. من خوشوقتم که از سلامت نسبی برخوردارم و می توانم به این تعهد عمل کنم.
متاسفانه اکثر مراقبین وضعیتی مانند من ندارند. دختر یا عروس بیمار به حکم اجبار، علاوه بر مسئولیت همسر و فرزندان و شاید بار مسئولیت حرفه ای، این وظیفه را تعهد کرده است. شاید مجبور باشد از شغل حرفه ای خود استعفا کند. شاید مجبور شود در انجام مسئولیتهای خانوادگی خود کوتاهی کند.  شاید از طرف برادران و خواهران دیگر مورد بی مهری و بی توجهی قرار بگیرد. شاید فامیل ایرادگیر و نا آگاه بر کار او خرده گرفته ارزش والای کار او را کوچک کنند. شاید این دختر، با توجه به این مسئولیت بزرگ هیچوقت ازدواج نکند و پس از سالها نگهداری از پدر یا مادر خود تا پایان کار، فردی حدود ۴۵ ساله، بی پناه، بی شغل و کار، و کاملا از کار افتاده باشد.
کاری که من می کنم حتی در حد چسپ زخم بندی هم نیست. خدمت کوچکی است که در حد وسعم به این دردآشنایان می کنم. من دست یکایک آنها را می بوسم که با عشق این مسئولیت بزرگ را تعهد کرده اند و از جان و دل مایه می گذارند. اینکه شخصی در مقام شما برای کار من ارزش قائل است برایم بهتدین هدیه است. من هم متقابلا دست شما پزشک بزرگوار و دردآشنا را می بوسم. از دید من شما رشته تخصصی پسیار مهمی را انتخاب کرده اید و مطمئن هستم با روحیه ای که دارید عامل مهمی در تسکین درد مراقبین بیماران فرسایش مغز خواهید بود. از آشنایی با شما خوشوقتم و این آشنایی برای من و آینده سونامی سالمندی امیدوار کننده است.  خدا قوت.
[In reply to Mehdi Samadani]
🙏🙏🙏شما بسيار زيبا و كامل وضعيت مراقبين راتفسير كرديد ،خدا به شما آرامش و سلامتي پايدار بدهد.
[In reply to Mehdi Samadani]
خیلی ممنون آقای صمدانی 🙏🙏🙏🙏
این قدر خوب توصیف کردید ،که باخواندنش من گریه ام گرفت. امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید.

#ترس_مراقب
#سلامت_مراقب

نمیدونم فکر میکنم کارمو بلد نیستم نمیتونم مراقبت کنم خوشحالش نمیکنم میترسم کم بزارم براش

.

احساس کم گذاشتن برای بیمار و اینکه کار را بلد نیستید برای اکثر مراقبین در طول بیماری پیش خواهد آمد. شما باید به این احساس بها ندهید. شما نهایت سعی خودتان را بکار می برید و آنچه در توان دارید در زمینه مراقبت از مادرتان انجام می دهید. شما سوپر من (سوپر وومن) نیستید.

من نگران احوالات روحی شما هستم. این احساس که ذکر می کنید می تواند پیش درآمد افسردگی باشد، مشکلی که برای بیشتر مراقبین پیش می آید. شما باید فرصت استراحت برای خودتان تدارک ببینید و با کمک گرفتن از دیگران کمی باطریهای خودتان را شارژ کنید. در صورت شدت یافتن این احساس حتما با پزشک مشورت کنید. من هر زمان که با پزشک همسرم در آمریکا تلفنی صحبت می کنم، اولین پرسشش راجع به سلامت خود من است.

مقاله سلامت مراقب را در آدرس زیر مطالعه کنید:
http://dardashna.ir/?p=1622


.

#پرستات
#بی_‌اختیاری
#سلامت_مراقب
#تداخل_دارو

پدر من چند سال هست كه درگير اين بيمارى هستند ولى متاسفانه جون پروستاتشون مشكل بيدا كرد علاوه بر آمپولى كه هر ماه ميزنن، قرص بيكالوكس را به تجويز آقاى دكتر معاضد ميخورند كه از زمان خوردن آن پيشرفت بيمارى سريعتر شده و در عرض يكسال گذشته شديا پيشرفته است، از سه روز پيش ظاهرا كنترل ادرار ندارن، ولى مادرم كه پيش ايشون هستن ميگن بليد مرتب بهشون بگن كه دسشتشويي برن واگر يادآورى نكنن هر جا باشن ادرار را دفع ميكنن، اين مشكلى براى مادرم شدن كه خودشون هم مسن هستند، پيشنهاد گرفتن پرستار را دادم، قبول نميكنن، دوستان عزيز، سوال اصلى من اينست كه آيا اين مشكل به كليه و بروستات ايشون مربوط ميشه يا به فراموشى؟ به نظرتون چكار كنم كه مادرم راحتتر باشند، خيلى ممنون

.
سلام به همه دوستان و دردآشنایان.
اول خیر مقدم به کسانی که اخیرا بما پیوستند. متاسفم نیاز داشتید ما را پیدا کنید.

دوم در مورد پدر دردآشانای عزیز خانم یا آقای …، من داروی بیکالوکس را در اینترنت جستجو کردم. عوارض مختلفی دارد که ممکن است مشکل پدر شما را تشدید کنند از جمله تکرر ادرار، اضطراب، افسردگی، و خواب آلودگی. لینک مربوطه را براتون می گذارم اگر میخواهید بیشتر مطالعه کنید.: https://www.drugs.com/sfx/
bicalutamide-side-effects.html
پزشک معالج پروستات باید از دمانس پدر و پزشک نورولوژیست باید از مشکل پروستات و نوع داروی مصرفی آگاه باشند.

اما از نظر بی اختیاری، متاسفانه این عارضه تقریبا برای همه بیماران فرسایش مغز بوجود می آید. سه مقاله در وبسایت دردآشنا نوشته ام مطالعه کنید شاید راهکارهای پیشنهادی راهگشا باشد:
http://dardashna.ir/?p=401
http://dardashna.ir/?p=411
http://dardashna.ir/?p=422

سوم اینکه من نگران سلامت مادر شما هستم. مراقبت از بیمار دمانس توسط یک نفر امگان ندارد. علاوه بر آن، پدرتان مشکلات پرستات هم دارند و مادرتان انطور که می گویید خودشان هم سالمندند. همه مراقبین رده اول و بیماران در ابتدا مایل نیستند نیروی کمکی بگیرند ولی متاسفانه خطر در چند قدمی مادرتان است. خواهش می کنم مقاله های مربوط به سلامت مراقب و نیاز به داشتن کمک را در آدرس زیر مطالعه کنید. متوجه خواهید شد نگرانی من از کجا آب می خورد.
http://dardashna.ir/?p=1622
http://dardashna.ir/?p=1553
http://dardashna.ir/?p=1585
http://dardashna.ir/?p=1657


.

#مرحله_پایانی
#سلامت_مراقب

من مراقب یک بیمار مبتلا به دمانس هستم که تقریبا از قسمت جلو و بغل مغز چیزی باقی نمانده و هم اکنون آب جایگزین میشود .
پزشک معالج ایشان خانم دکتر مریم نوروزیان می باشند.
۶سال است که درگیر هستم . سن ایشون ۵۳ سال و از ۴۷ سالگی مبتلا شدند .

مطالبی که شما در سایت درد آشنا قرار میدهید زیاد به درد من نمی خورد . چون همسرم هیچ کنترلی ندارد پوشیدن لباس . عدم کنترل ادار و مدفوع . عدم کنترل غذا خوردن . هر چیزی که به دستش برسد در دهان قرار میدهد حتی ….‌
بدلیل جابجا نمودن ایشان دستها و گردن خودم دائما ورم و درد میکند . از لحاظ روحی بماند .

.
دوست عزیز آقا یا خانم B از اینهمه مشکلات که دارید متاسفم. بیماری مادرتان با توجه به سن پایینشان احتمالا از نوع دمانس فرونتو تمپورال است. و این گرفتاری در سن جوانی بسیار دردناک می باشد. متاسفانه من هم تقریبا در وضعیت شما قرار دارم.
متاسفم که بیشتر مطالب وبسایت برایتان قابل استفاده نیست. ولی مقاله هایی که در مورد دوران پایانی بیماری نوشته ام حتما مورد استفاده قرار می گیرد مثلا
خوردن و آشامیدن در دوران پایانی http://dardashna.ir/?p=1382
یا بخش مفصل سایر بیماریها مانند عفونت مجاری ادرار و عفونت ریه http://dardashna.ir/?p=1682 و http://dardashna.ir/?p=1769
نقل و انتقال بیمار http://dardashna.ir/?p=1769 و http://dardashna.ir/?p=1967.

بخش مراقبت از مراقبت کننده شامل پنج مقاله دقیقا مشکلات فیزیکی و روحی که به آن دچارید را در بر می گیرد. خواهش می کنم راههای کمک به یاور اصلی بیمار را در آدرس http://dardashna.ir/?p=1585 را مطالعه کنید. پر واضح است که مراقبت از این بیماران کار یک نفر نیست. امیدوارم راهکارهای پیشنهادی برایتان راهگشا باشد.
همانطور که دردآشنای دیگ Alma متذکر شدند شما احتیاج به کمک دارید.

همه ما سعی می کنیم با ارائه راهکارهایی که در مورد بیمار ما موثر بوده شاید بتوانیم باری از دل مراقبی دیگر برداریم. اگر هم نتوانیم، حد اقل قول می دهیم شنونده خوبی باشیم. شما با درد دل با ما ممکن است کمی سبکتر شوید. ما از معدود کسانی هستیم که گفته های سایر مراقبین را درک می کنیم. ما دردآشناییم.


.

#سلامت_مراقب
#مهد_سالمند

با عرض سلام خدمت آقای صمدیان و خانم دکتر عزیز من یک مراقب هستم که خودم شصت سالم و احتیاج به آرامش دارم به یک مسافرت حتی دوروز ولی متاسفانه به خاطر همسرم که دمانس دارن نمیتونم واقعا دارم از پا در میام کاش در تهران هم مرکزی بود که ما مشاوره میشدیم یا کسانی که میشد در هفته یه دوروز به ما یاری میدادن ولی نیست یا من نمیدونم فقط از خدا یاری میخوام چون افسردگی خودم را دارم متوجه میشم واقعا خسته شدم سی سال کارمند بودم و الان نیاز به استراحت دارم که متاسفانه امکان نداره ممنونم که به درد د لم گوش کردید

.

سلام … خانم. من و شما تقریبا همدردیم. من هم ظرف ۱۲ سال گذشته حتی یک روز نتوانسته ام خارج از کرمان سفر کنم.
البته من نیروی کمکی دارم و بدون پشتبانی آنها امکان مراقبت از همسرم در منزل وجود ندارد.
شما حتما به کمک نیاز دارید. من بارها خطر از پاافتادن مراقب را تذکر داده ام مخصوصا اگر همسر بیمار باشد و سنین جوانی را پشت سر گذاشته باشد. خواهش می کنم مقاله راههای کمک رسانی به مراقب را در آدرس زیر مطالعه کنید:
http://dardashna.ir/?p=1585
در تهران امکانات خیلی بیشتر از کرمان است. خانم مستانه زبردست دیروز در معرفی خودشان به مرکز یاس و خدماتی که عرضه می کنند اشاره کردند. مستقیما با ایشان تماس بگیرید و از انواع خدماتی که عرضه می کنند آانرا که برایتان مفید و کارساز است انتخاب کنید.


.

#سلامت_مراقب

.
سلام شب بخیر .خیلی ممنون از راهنمای تان. من هنوز در شوک هستم ظرف ۱۴ ماه پی یک حال بهم خوردگی و پی گیری بعد از اون مریضی دکترها چیزی به ما نگفتن فقط MRi چند بار اسکن و اب کمر دو بار‌ نوار مغزی سه بار ………… تازه ۳ماه است که اسم بیماری را به ما گفتن ولی تو این ۱۴ ماه یک دفعه پر خاشگر شد بعد فشار بالا بیقراری بیش از حد جوری که بعضی موقع دو بار به تهران میامدیم دکتر چون منزل تهران است ولی به خاطر که دخترم Ms دارد امدیم مدتی کرج وهمسرم دکتر کرج را قبول نمیکرد شب ساعت ۸از دکتر می امدیم خانه دوباره می گفت بریم دکتر
به هر حال طی این چند ماه الان دیگر حرف نمیزند راه نمیرود حتی پاهایش را به زور حرکت می دهد اب دهانش بیشتر موقع میریزد وپسرم با قربون صدقه رفتن وبا کمال محبت و زبان بسیار خوش بیشتر کار هایش را با دل جون انجام می دهد .مثل قبل با او صحبت می کنیم میپرسیم که چه کاری را بکنیم یا نکنیم با اینک او هیچ جواب وعکس العمل نشان نمی دهند ولی ما نشان می دهیم که حرف شما را گوش
می دهیم به سختی غذا قورت میدهد اب را به صورت ژله به ایشان میدهیم هیچ فکر نمی کردم که او را چنین ببینم .حالا نهایت سعی را می کنم که راحت باشد .به او سخت نگذرد .برای همین باید اطلاعاتم را بیشتر کنم که هم به ایشان وهما خودم کمک کنم‌ خودم هم مریض هستم ۷ بار Ccu خوابیدم و۳ بار انژیو . امید وارم که سرتان را درد نیا ورده باشم ما خدا ودوستان خوبی مثل شما داریم ممنون از همه شما که به درد دلم توجه کردید

.

خانم …، متاسفم که بیماری شوهرتان به این سرعت پیشرفت کرده است. هر وقت نیاز داشتید اینجا می توانید درد دل کنید. ما می فهمیم. ما با درد شما آشناییم.

خواهش می کنم به سلامت خودتان توجه کنید. مراقبت از بیمار فرسایش مغز کار یکنفر نیست. شما و پسرتان به کمک نیاز دارید. اگر خدای نکرده یکی از شما بیمار شود آنوقت برنامه مراقبت از شوهرتان بهم می ریزد.

در وبسایت دردآشنا تحت سرفصل مراقبت از مراقب 4 مقاله نوشته ام. لطفا آنها را مطالعه کنید. فعلا لینک یکی از آنها را با عنوان راههای کمک رسانی به یاور اصلی بیمار برایتان می گزارم: http://dardashna.ir/?p=1585


.

#مرحله_پایانی
#سلامت_مراقب

من مراقب یک بیمار مبتلا به دمانس هستم که تقریبا از قسمت جلو و بغل مغز چیزی باقی نمانده و هم اکنون آب جایگزین میشود . 
پزشک معالج ایشان خانم دکتر مریم نوروزیان می باشند. 
۶سال است که درگیر هستم . سن ایشون ۵۳ سال و از ۴۷ سالگی مبتلا شدند .

مطالبی که شما در سایت درد آشنا قرار میدهید زیاد به درد من نمی خورد . چون همسرم هیچ کنترلی ندارد پوشیدن لباس . عدم کنترل ادار و مدفوع . عدم کنترل غذا خوردن . هر چیزی که به دستش برسد در دهان قرار میدهد حتی ….‌ 
بدلیل جابجا نمودن ایشان دستها و گردن خودم دائما ورم و درد میکند . از لحاظ روحی بماند .

.
دوست عزیز آقا یا خانم B از اینهمه مشکلات که دارید متاسفم. بیماری مادرتان با توجه به سن پایینشان احتمالا از نوع دمانس فرونتو تمپورال است. و این گرفتاری در سن جوانی بسیار دردناک می باشد. متاسفانه من هم تقریبا در وضعیت شما قرار دارم. 
متاسفم که بیشتر مطالب وبسایت برایتان قابل استفاده نیست. ولی مقاله هایی که در مورد دوران پایانی بیماری نوشته ام حتما مورد استفاده قرار می گیرد مثلا 
خوردن و آشامیدن در دوران پایانی http://dardashna.ir/?p=1382 
یا بخش مفصل سایر بیماریها مانند عفونت مجاری ادرار و عفونت ریه http://dardashna.ir/?p=1682 و http://dardashna.ir/?p=1769 
نقل و انتقال بیمار http://dardashna.ir/?p=1769 و http://dardashna.ir/?p=1967.

بخش مراقبت از مراقبت کننده شامل پنج مقاله دقیقا مشکلات فیزیکی و روحی که به آن دچارید را در بر می گیرد. خواهش می کنم راههای کمک به یاور اصلی بیمار را در آدرس http://dardashna.ir/?p=1585 را مطالعه کنید. پر واضح است که مراقبت از این بیماران کار یک نفر نیست. امیدوارم راهکارهای پیشنهادی برایتان راهگشا باشد. 
همانطور که دردآشنای دیگ Alma متذکر شدند شما احتیاج به کمک دارید.

همه ما سعی می کنیم با ارائه راهکارهایی که در مورد بیمار ما موثر بوده شاید بتوانیم باری از دل مراقبی دیگر برداریم. اگر هم نتوانیم، حد اقل قول می دهیم شنونده خوبی باشیم. شما با درد دل با ما ممکن است کمی سبکتر شوید. ما از معدود کسانی هستیم که گفته های سایر مراقبین را درک می کنیم. ما دردآشناییم.


.

#خانه_سالمندان

خانم شما خیلی خیلی صبور و بزرگوارین ….اشکم جاری شد من نتونستم مراقب مادرم باشم ، نخواستم شاید ، الزایمر دارن گذاشتم سرای سالمندان ….

.

سرای سالمندان نه
اینها خیر برکت خونه هستند
برید بیارید و از خدا طلب عفو کنید

.

توانشو ندارم …

.

همیشه با خدا خیلی راحت حرف بزنید او کمک می کند

از چه نظر توان ندارید

.

روانی جسمی

.

شما چند سال دارید

.

۳۷ بزرگوار

.

من 57 سال دارم 
ولی توانستم

.

هر کسی می تونه قضاوت کنه و شاید من مستحق قضاوت سنگین باشم

.
با سلام و صبح بخیر
تک تک پیام هارو که دیشب فرستادین رو خوندم….
خیلی قابل استفادست برای بنده
من کسی که پدر یا مادر مبتلا به آلزایمرش رو میذاره سرای سالمندان سرزنش نمیکنم. 
ولی به شدت تحسین میکنم صبر و بزرگی عزیزانی که در منزل مراقبت میکنند. 
سرای سالمندان هم گاهی می تواند برای خود سالمند بهتر باشد

.
سلام،
ضمن عرض تسلیت به خانم … از ایشان تشکر می کنم که در عین تحمل دردناک عزیز از دست رفته شان لطف کردند و تجربیات خودشان را برای ما باز گو کردند. سپاس فراوان

با آقای دکتر … موافقم. همانطور که بیماران فرسایش مغز مانند هم نیستند، امکانات هر خانواده هم در مورد مراقبت از آنها یکسان نیست. ما انچه در توان داریم برای آسایش و نگهداری عزیزانمان بکار می بریم. بسیار اتفاق می افتد و به دلایل بی شمار که از حوصله این پست خارج است ممکن است زمانی برسد که نگهداری عزیزمان در منزل امکان نداشتته باشد.

من در تالار گفتگوی بین المللی FTD دردآشنایان زیادی را می شناسم که عزیز خود را به #خانهـسالمندان برده اند. این افراد بدون استثنا احساس گناه می کنند چون نتوانسته اند از بیمار خود تا پایان در منزل نگهداری کنند.

مسیولیت ما با گذاشتن عزیزمان در خانه سالمندان پایان نمی یابد. ما باید دقیقا و در صورت امکان در جریان وضع عزیزمان باقی بمانیم. تغییرات رفتاری، رژیم دارویی و ورزشی، برنامه های تفریحی مراکز نگهداری و خلاصه کلام همه امور عزیزمان بما مربوط است. کسان زیادی را می شناسم که هر روز به خانه سالمندان می روند و ناهار عزیزشان را راسا به او می خورانند، با او به قدم زدن می روند (در صورت لازم با ویلچر) و خلاصه او را تنها نمی گذارند.

در خانه سالمندان مراقبت مستمر و حرفه ای از بیمار بعمل می آید و شما بهیچوجه بیمار خود را ترک نگرده اید.

خواهش می کنم مقاله های زیر را برای روشن تر شدن مطلب در وبسایت دردآشنا مطالعه بفرمایید:

برنامه ریزی مراقبت کردن از بیمار در منزل 
http://dardashna.ir/?p=1424

برنامه ریزی مراقبت کردن از بیمار، خانه سالمندان
http://dardashna.ir/?p=1457


>

#محیط_زندگی بیمار
#انتخاب_پرستار

.

جناب آقای صمدانی؛
گروه را بسیار عالی مدیریت می کنید…..
من دیشب بدون وقفه دو ساعت مشغول مطالعه بودم با اینکه اصلا قصد نداشتم مراجعه به تلگرام رو طولانی کنم……
حقیقتا به شما تبریک می گم به دلیل روحیه جستجو گر و دقیق و البته خستگی ناپذیری که از مشکلات نامید نشده……

مادربزرگم 88 سال داره؛ به دنبال فوت دایی ام که با اوزندگی می کرد کم کم دچار افت حافظه شد؛ به نحوی که داروهاش رو فراموش می کرد بخوره؛ و البته تغییرات خلقی هم پیدا کرد….البته تشدید این موضوع از یه سکته خفیف مغزی هم بود…..

در این 4 یا 5 سال ما دو بار سعی کردیم از داروهایی که برای مغز و اعصاب استفاده می شن ؛ استفاده کنیم و لی به شدت با وضعیت قلبی ایشون تداخل پیدا کرد ؛ نهایتا ما هیچ دارویی به ایشون نمی دیم…..
ایشون تکلم و حرکتشون خوبه؛ خلقیات پیچیده تری پیدا کرده که البته در حالت آرامش از بین می ره……مادرم هم چون نسبتا سن شون بالا ست، البته در مواجهه با ایراداتی که مادربزرگم می گیرن خیلی هول می شن و در این جور مواقع به شدت مادربزرگم به هم می ریزه و خودش رو می زنه و فحش می ده ….و این باعث تنش می شه چون پدرم بهم می ریزه و مرتب به مادرم تذکر می ده که باز بدتر می شه…..من دو تا بچه کوچیک دارم؛ به خصوص اگه با بچه ها پیششون باشم خوبن ولی در غیاب من همه به هم می ریزن……و این باعث می شه که پدرم مرتب درخواست داشته باشن که مادربزرگم به خون خودش در قزوین انتقال داده بشه و براش پرستار پیدا بشه…..متاسفانه پرستار خوبی هم تا به حال پیدا نشده….به خصوص که تغییرات خلقی مامانبزرگم رو پرستار های معمولی نمی تونن تحمل کنن….
شاید خلاصه کنم؛ مهمترین مشکل ما پیدا کردن پرستار و مدیریت اون هست……

خوشحال می شم جناب آقای صمدانی توضیح بدید که امور مراقبت را با پرستاران چه طور مدیریت می کنید….

.
سلام خانم…. سپاسگزارم از اینکه مطالب گروه ما را خواندید و آنرا تایید می کنید.

مشکلاتی که عنوان کرده اید برای بیشتر مراقبین وجود دارد. در پاسخ به پرسش شما باید به دو مشکل کلیدی اشاره کنم.
اول #محیط_زندگی بیمار
دوم مشکلات #انتخابـپرستار خوب.

این پست طولانی خواهد بود و اجازه میخواهم برایتان پیام صوتی ارسال نمایم.


#پرستار_شبانه_روزی

بله مقاله راههای کمک رسانی به یاور اصلی بیمار را مطالعه کردم.
بیشتر منظورم استفاده از تجربیات افرادیه که پرستار «شبانه روزی» استخدام کردند.

آیا پرستار با بیمار تنها می مانند یا کسانی از بستگان بیمار نیز در منزل بیمار اقامت دارند و می توانند به کیفیت انجام خدمات پرستار نظارت داشته باشند؟ همانطور که حدس می زنید ابعاد مسئولیتها، نگرانی ها، و خطرات متصور کاملا متفاوت خواهند بود. امکان سوء استفاده و آزار بیمار حتما از مهمترین نگرانی های شماست. متاسفانه تجربه ای ندارم ولی عمق نگرانی شما را احساس می کنم.

همسر عموی من چند سال قبل زمینگیر شده بود. دیابت داشت و یک پای او را قطع کرده بودند. فرزندش کسی را برای مراقبت شبانه روزی استخدام کرده بود و به خانواده پرستار اجازه داده بود در منزل بیمار اقامت کنند. من هفته ای یکبار به او سر می زدم و برایش از غذایی که برای همسرم درست کرده بودیم می بردم. متاسفانه وضع بسیار بد بود.

توجه خانواده پرستار به همسر عموی من در حد اقل بود. به او آب نمی دادند چون می خواستند ادرار نکند. همیشه گروهی از اقوامشان از شهرستان مهمان بودند و خا نواده پرستار به زندگی خودشان مشغول بودند. بیمار به زخم بسترهای درجه ۴ مبتلا شده بود، به او توجه نمی شذ، همیشه تنها بود، همیشه تشنه بود، و به نظافت او توجه نمی کردند. توجه داشته باشید که او به فرسایش مغز مبتلا نبود و می توانست شکایت کند. تکلیف بیماری که نتواند از سوء رفتار پرستار شکایت کند معلوم است.

توصیه من این است که حتما شرح وظایف بنویسید، از پرستار بخواهید گزارش روزانه بنویسد (توصیه های فراوانی در کتاب و وبسایت وجود دارد) و از دوربین مدار بسته استفاده کنید. سرزده به ملاقات بیمار بروید. و سعی کنید مسئولیت کارفرما و ارتباط با پرستار فقط به یک نفر از افراد فامیل محول شود که امکان لوث مطلب و مشکل برادرتان این را گفت، خواهرتان آنرا گفت برایتان پیش نیاید.

موفق باشید.


.

.

#انتخاب_پرستار

سلام. همونطور که قبلا عرض کردم متاسفانه من در ایران سکونت ندارم و الان به مدت 3 ماه هست که به ایران برگشتم ولی همسرم درخارج از ایران هستند به عبارت دیگر زندگی شخصی خودم در ایران نیست. به همین دلیل به شدت نگران وضعیت و شرایط بابا هستم. از یک طرف امکان بردنشون با خودم میسر نیست و از طرف دیگه هم که خودم نمیتونم برای همیشه پیششون بمونم. چون در اوایل بیماری هم هستند به هیچ عنوان یکی دوبار که صحبت سرای سالمندان شد (که البته به عنوان مدرسه پیرمردها) بهشون معرفی کردم به شدت مقاومت نشون دادند و گفتند من از خونه خودم هیچ جایی نمیرم. من موندم و یک ذهن درگیر که چکاری درست هست؟ از طرفی با توجه به عدم حضورم در ایران استخدام پرستار به نظر کار درستی نیست. خواستم مشکلم رو اینجا مطرح کنم تا شاید راه حل مناسبی به ذهن دوستان برسه که بهم کمک کنه و یا شاید هم تجربه مشابهی در این خصوص داشته باشند. از همگی سپاسگذارم

پاسخ مراقبی دیگر:

خانم عزیز منم مشکل دارم با مادرم میدنید که این بیماران مرحله به مرحله بدترمیشوند مادرم۶سال درگیربیماری است که ۳سال اخر فقط نفس میکشه به سختی غذامیخوره تمام عضلات بدنش سفت شده شستشوی ایشون سخته شماباید فکراساسی بکنید اگرحقوق بازنشستگی دارن یک نفرروپیداکنید که به عقدشون دربیاد بعد حقوقشون بهش برسه هستن کسانی که احتیاج به پول دارن و درعوض تعهد بدن که ازپدرتون پرستاری کنن وشما هم با خیال راحت برگردید ولی باید ازیک خویشاوند ویا دوست صمیمی خواهش کنید هرازچندگاهی سری بزنن و نظارت داشته باشن که اذیت نکنن شما چاره ای دیگر ندارید جز سرای سالمندان

پاسخ دردآشنا:

من هم پیشنهاد خانم …… را می پسندم. مهم همان پیدا کردن یک زن میان سال، سالم (که خودش نیاز به پرستار نداشته باشد) و مطمئن است. سر زدن گاهگاه فامیل و آشنایان کافی نیست. کسی باید باشد که در مورد نیازهای مراقبتی پدرتان بتواند نظر بدهد و همسر جدید شاید بی تجربه شان اجرا کنند.

بهتر است این شخص یک گردان فامیل و کس و کار نداشته باشد که محیط جدید عرصه پذیرایی از مهمانان شبانه روزی شود و نیازهای پدر در بوته فراموشی بیفتد. من نمی دانم شما چند سال ایران نبوده اید. خوب است در این مورد از دوستان و فامیل مقیم ایران کمک بگیرید.

همچنین توصیه می کنم از یک وکیل کمک بگیرید که هم در مورد نقش فامیل که ناظر بر کار خواهد بود نظر بدهد و اسناد قانونی لازم را تهیه کند و هم اینکه در مورد قرار داد جنبی و شرایطی که باید در سند ازدواج درج شود نظر بدهد. حقیقت اینکه شما فرسنگها دور خواهید بود قضیه را غامض می کند.

همچنین، مسئله امور حقوقی و مالی پدرتان نیاز به بررسی دقیق دارد. خواهش می کنم مقاله امور حقوقی و مالی وبسایت دردآشنا را در آدرس زیر بدقت بخوانید و پیش بینی های لازم را انجام دهید:
http://dardashna.ir/?p=2369

موفق باشید.


 

Permanent link to this article: http://dardashna.ir/?p=3257